تبليغاتX
زیر نهال نارنج
                

               

این چند خط پیشکش به عاشقان دل خسته.... 

                                              

                             

 

                                           تو را دوست می دارم ٬ نمی دانم چرا ٬

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ٬

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ای فرشته نازل شده بر چشمانم ٬

ای شقایق زندگی ام ٬

ای تنها ستاره آسمان قلبم ٬

ای زیباترین زیباییهای محبت ٬

ای بهانه خواب شبهایم ٬

ای تنها نیاز زنده بودنم ٬

ای آغاز روز بودنم ٬

ای نیمه پنهان من ٬

و تو ای معشوقه من

تو را با تمام وجود

دوست می دارم و

 می پرستم.

   

 

                

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت   توسط امید و بهارنارنج  | 

سلام به دوستان نازنین و همراهان همیشگی  مون

آپ این هفته مون ۲تا مطلبه(یه مطلب طنز با عنوان دانشجو کیست؟ و یه داستان) که توی ۲ تا پست جداگونه گذاشتیم(آفرین ! به خاطر آرشیو موضوعیمون)

امیدواریم که مورد قبولتون واقع بشه و خوشتون بیاد.

فدای همه تون....

شاد و سربلند باشید

                                                       

نیکی و بدی:

 لئوناردو داوینچی ، موقع کشیدن تابلوی « شام آخر» دچار مشکل بزرگی شد . او می بایست (( نیکی)) را به شکل عیسی و ((بدی)) را به شکل یهودا - یکی از یاران حضرت عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند - تصویر می کرد. او کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.

روزی در یک مراسم " هم سرایی " تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان هم سرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش طرح هایی برداشت . سه سال گذشت تابلوی شام آخر تقریبا تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو جوان ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت و به زحمت از دستیارانش خواست تا او را به کلیسا بیاورند. چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت . گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند. دستیاران سراپا نگهش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی گناه و خودپرستی که در آن چهره نقش بسته بود ، نسخه برداری کرد. وقتی کارش تمام شد گدا چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت : "من این تابلو را قبلا دیده ام "، داوینچی شگفت زده پرسید : کی ؟

گدا گفت : سه سال قبل پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم موقعی که در یک گروه هم سرایی آواز می خواندم. زندگی پر رویایی داشتم هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم !

 

   

                                                                            

                                      

                                                                                              

                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت   توسط امید و بهارنارنج  | 

 

ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد !

مصر : درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک ، در و پنجره دانشگاهش را می شکند !

هند : او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دو قلویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند . سپس ماجراهای عاشقانه و action ی پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود !

عراق : مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جا خالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند !

چین : درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد !

اسرائیل : بیشتر واحدهایی که او پاس کرده ، عملی است . او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده ! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید ! (مرگ بر ا س ر ا یء ی ل )

گینه بی صاحاب !! : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند !

کوبا : او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جگر گرفتن جمیع روسای جمهوری آمریکا دعا کند !

پاکستان : او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز ، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید !

انگلیس : نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترنری !! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند !

ایران : عاشق تخم مرغ است ! سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد ! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند ! عاشق عبارت « خسته نباشید » است ، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ! او سه سوته عاشق می شود ! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود ! جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده ، که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند ! او چت می کند ! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند ! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است !

                                                      

  

                      (اگه میخوای یه شکوفه نارنج رو به این درخت هدیه کنی برو پست بالا )

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت   توسط امید و بهارنارنج 

 

سلام به همه شما دوستای خوب و عزیز که همیشه با حضور گرم و روشنتون باغ نارنج ما رو سبز و با طراوت می کنید. بله ،دهه اول از ماه محرم هم سپری شد گرچه ماه پیروزی خون بر شمشیر هنوز تموم نشده ، برای همه تون آرزوی موفقیت می کنم ، چند تا داستان کوتاه بود که مونده بودم کدومشو واستون بذارم فعلا خراش عشق رو براتون می ذارم و بقیه داستانا رو انشالله تو آپ های بعدی ، به علاوه یه مطلب روانشناسی که امیدوارم خوشتون بیاد. ضمنا از امید عزیز هم تشکر میکنم که تو این مدت اخیر که من درگیر امتحانا بودم بیشتر زحمت های وب رو به دوش کشید...فدای همتون...شاد باشید .

                                                   

  خراش عشق:

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس هایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاه می کرد و از شادی کودکش لذت می برد.

مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا می کند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود...

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد . مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.

تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید ، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت.

پسر را سریع به بیمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن های مادرش مانده بود.

خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم ، اینها خراش های عشق مادرم هستند....

 

                                

                                                                             

       تنفر از رنگ ها :
    
    اگر از هر كدام از اين رنگ‌ها متنفريد مي‌تواند نشانگر اين موضوع باشد كه‌: 

      قرمز: 
    بسيار دلواپس و نااميد هستيد. شايد هم از خستگي و ضعف جسمي رنج مي‌بريد. امكان دارد كه در روابط جنسي و حتي در موقعيت اجتماعي شكست خورده باشيد. اما مشكل واقعي‌تان اين است كه هميشه دنبال هدف‌هاي بزرگ و غيرعملي مي‌رويد و وقتي هم كه شكست مي‌خوريد در لاك خود فرو مي‌رويد. چه عيبي دارد كه دنبال يك زندگي معمولي باشيد؟ بايد اين دو موضوع را هميشه به خاطر داشته باشيد. اگر معيار موفقيت ثروت بود، پس ثروتمندان مي‌بايست خوشبخت‌ترين آدمها باشند كه معمولاً اين طور نيست‌.
    
    نارنجي‌:
    به خاطر عمر و سالهايي كه به بطالت تلف كرده‌ايد بر خود خشم داريد ولي يادتان نرود كه فقط شمانيستيد كه مسؤوليت همه بدبختي‌هاي دنيا را بر دوش داريد اگر بتوانيد مشكلات خصوصي خود و خانواده‌اتان را حل كنيد مطمئن باشيد كه خيلي زرنگيد.
    
    آبي‌:
    از زندگي و يكنواختي آن خسته شده‌ايد. احتياج به تنوع و هيجان داريد و به همين زودي هاست كه قيد و بندهاي زندگي را از هم خواهيد گسست‌. در دوره‌اي هستيد كه احساس مي‌كنيد دلتان مي‌خواهد همه چيز را تغيير بدهيد و دستي بر سر و صورت خود بكشيد و شايد هم فرم موها را عوض كنيد و لباستان را تغيير بدهيد.
    
    زرد:
    بسيار حساس و بدبين هستيد و از هر چيز بديع و مدرن بدتان مي‌آيد و برايتان قابل هضم نيست كه يك حكومت ميليون‌ها دلار خرج رفتن به كره ماه را بكند در حالي كه كره زمين پر از انسانهاي مستحق كمك مي‌باشد. مردم هميشه شما را اخمو و عصباني مي‌يابند.
    
    قهوه‌اي‌:
    ترستان از اين است كه نتوانيد مأموريت تان را به اتمام برسانيد. چه مأموريتي‌؟ آيا فكر مي‌كنيد اگر همه دانش‌هاي دنيا را هم در ذهن و مغز كوچك تان جاي بدهيد آخرش به كجا خواهيد رسيد؟ تا دير نشده كمي هم به تفريح برسيد. به عشق فكر كنيد كه حتي عذابش نيز شيرين است‌.
    
    سبز:
    اگر از اين رنگ متنفريد حتماً يك ايرادي داريد. اگر در هدف هايتان شكست خورده‌ايد چرا ديگران را شماتت مي‌كنيد؟ خودتان را تنهاترين موجود روي زمين حس مي‌كنيد و با اين شخصيتي كه داريد ديگران حق دارند تنهايتان بگذارند. سعي كنيد به جاي خودخوري به كتابخانه برويد و در اجتماعات شركت كنيد و خودتان را از برج عاجي كه ساخته‌ايد بيرون بيندازيد تا ببينيد كه دنيا با تمام بدي‌هايش چقدر با ارزش است‌.
    
    خاكستري‌:
    زندگي بر عليه شما بوده است از همه چيز محروم بوده‌ايد و اين خشمگين‌تان مي‌كند. حسود نيستيد ولي از سرنوشت بدتان شكايت داريد آيا فقط شما هستيد كه به همه آرزوهايتان نرسيده‌ايد؟ يادتان نرود كه ممكن است شما يكي از خوشبخت‌ترين مردم روي زمين نباشيد ولي بدبخت‌ترين هم نيستيد.
    
    سياه‌:
    فكر مي‌كنيد در دنيا، بدي وجود ندارد. فكر مي‌كنيد بدبختي فقط افسانه است و به كره زمين ربطي ندارد. خودتان را كامل مي‌دانيد و سعي مي‌كنيد كه اشتباه نكنيد ولي اگر مرتكب اشتباه شديد هرگز اعتراف نخواهيد كرد. 
     
     سفيد:  
    اگر شما از سفيد متنفريد، يا اگر هاله مغناطيسي دور بدن‌تان فاقد اين رنگ است با عرض معذرت بايد بگوييم در اسرع وقت با روان‌پزشك يك تماس داشته باشيد.
                                       

                                       

 

                                                 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت   توسط امید و بهارنارنج  | 

                               حسین شهید

این دل عاشق من هوای یه

این دل تنگ من کربلای یه

یا حسین می خوام بشم فدای تو

فدای خواهر و بچه های تو

تا نفس دارم باشم گدای تو

تا میگن کربلا ٬ دل پر میکشه

آهی از این دل مادر میکشه

جان من فدای مادر حسین

میرسه صدای خواهر حسین

کی! میشه همیشه یاور حسین؟

 

                   دلامون شکسته با نام حسین...........................نوکرم ٬ نوکر گمنام حسین

کفترم نشسته بر دام حسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت   توسط امید و بهارنارنج  | 

 

کربلا

چه شود ای گل نرگس ز منم یاد کنی

دل بیچاره من را ز غم آزاد کنی

چه شود از گنه ام در گذری ٬ جان حسین

یک شبم از دل ما بگذری ٬ جان حسین

چه شود بر سر من تا ز ابد سایه کنی

خون من را به ره فاطمه سرمایه کنی

چه شود دل نگرانی مرا رفع کنی

روز محشر تو مرا با شهدا جمع کنی

              تو مرا بخر یابن الزهرا.......................................................کربلا ببر یابن الزهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت   توسط امید و بهارنارنج  |